تبليغاتX
هم زبون


























هم زبون

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب

یه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه! صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه. شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمی کنن!
یه شب آقای خونه تا صبح برنمی گرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونهء یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه. خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوست های شوهرش زنگ میزنه. ۱۵ تاشون تایید می کنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده!! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونهء اونا پیش اوناست!!


نتیجهء اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند!

هـــ . جـــــ 1: عجب دنیای عجیبیه دنیای متاهلی! فرد دیگه وقت نمیکنه مال خودش باشه چه برسه به اینکه بخواد حداقل یه پیامک به رفقای! سابقش بده!!!!!!!

هرچند که سخته ولی سعی میکنم تا دوستان متاهلم رو درک کنم... زندگیه دیگه...


برچسب‌ها: دوست خوب, مردها, زن ها, هم زبون, داستان کوتاه
نوشته شده در جمعه 16 دی1390ساعت 0:29 توسط princess & priam | |

سلام و درود خدا بر تو ای کشتی نجات و سلام خدا بر تو ای زنده نگهدارنده راه و رسم مردانگی.

دلم نیامد ننویسم. این بار مرا ببخش که در محرم از تو و عباست نمی گویم. ولی می خواهم از راه و رسم مردانگی در این زمانه بگویم.

زمانه ای که با گذشت 1372 سال از واقعه کربلا هنوز هم کوفیان در آن زیادند.

کوفیانی که عهد می بندند و وفای به عهد نمی کنند.

کوفیانی که شرم و حیا را خورده اند و بی غیرتی را سرلوحه کار خود کرده اند.

امروز نیز علی اصغر های زیادی به روی دستان پدر، غرق در خون هستند و مادران و عمه های بسیاری در غم از دست دادنشان خون گریه می کنند.

امروز نیز گریه ی کودکان و شیون زنان از هر نوایی برای این نامردان خوش تر است...


نوشته شده در جمعه 11 آذر1390ساعت 17:26 توسط princess & priam | |

از هر کرانه تیر دعا
این چه قصه ایست ؟

باشد کز آن میانه تو را...
این چه قصه ایست ؟

لعنت بر این تقابل انسان در آینه
این صورت مترسک ما این چه قصه ایست...؟


نا صا فیان صوفیه در حال بازی اند
با آبروی فقر و غنا این چه قصه ایست...؟

بر دار بست غیرت منصور خویش را
یعنی فناست راز بقا این چه قصه ایست ...؟

باید خموش ماند فروغ اشتباه کرد
وقتی نماندنیست صدا این چه قصه ایست...؟

کوران ز کور بودنشان سخت راضی اند
زیرا که عادل است خدا این چه قصه ایست...؟

بیچارگان فاجعه تکسیر می شوند
هر سال جشن عاطفه ها این چه قصه ایست...؟

از فرط شوق زندگی افزوده میشود
بر وسعت بهشت رضا این چه قصه ایست...؟

هر چیز در مقابل چیزی علم شده
در یک کلام خوف و رجا این چه قصه ایست...؟

این خنده ها نشانه رسوایی شماست
مانند اشک در غم ما این چه قصه ایست...؟

دوشیزگان طایفه از خود گذشته اند
در خون نشسته اندوه ما این چه قصه ایست...؟

شب روضه خوان و سینه زن و صبح بی نماز
ای پیروان آل عبا این چه قصه ایست...؟

تکبیر از دهان شما شرم می کند
در ماجرای کرببلا این چه قصه ایست...؟

آیا شما امام زمان را شناخته اید؟
هی داد می زنید بیا!این چه قصه ایست...؟

تیغ امام عصر شما تشنه شماست
حالا ریا کنید ریا این چه قصه ایست...؟

قرآن روی نیزه کجا؟مرتضی کجا؟
شربت کجا؟ شراب کجا؟این چه قصه ایست...؟

نهج البلاغه را به تمسخر گرفته اید؟
با این همه نماز قضا این چه قصه ایست...؟

سهراب مرده است الا رستم دلیر
حالا بگو بنوش دوا این چه قصه ایست...؟

حسی برای شعر سرودنم نمانده است
بی دل الترین الشعرا؟ این چه قصه ایست...؟

گاهی سرم برای خودم درد می کند
گاهی دلم برای شما این چه قصه ایست...؟

باقی ایست این حکایت پر ماجرا ولی

پایان گرفت قصه ما این چه قصه ایست...؟


شعز از حافظ ایمانی

نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 17:34 توسط princess & priam | |

برای من اگه یه چیز دوست داشتنی توی پاییز وجود داشته باشه، اون یه چیز فقط بارونه...

نم نم بارون و یه لباس کلاه دار با یه هدفون توی گوش....

خداییش تنها نکته ی دوست داشتنی توی پاییز همین بارون قشنگشه.

خدایا این نعمتت رو از ما نگیر...

هـــ . جـــــ 1: بارون می بارد به حرمت کداممان؟

نمی دانم!

من همین قدر می دانم باران صدای پای اجابت است و خدا با همه جبروتش ناز می خرد... پس نیاز کن...!

نوشته شده در شنبه 7 آبان1390ساعت 18:46 توسط princess & priam | |